مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

137

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

هو ؟ قلت : لا ، قال : ذاك أخوك الخضر عليه السلام ، فاعلم . « 1 » الصّدوق ، عيون أخبار الرّضا عليه السلام ، 2 / 12 - 13 رقم 23 « 1 »

--> ( 1 ) - حضرت علي بن موسى الرضا عليه السلام به توسط آباى أمجاد خود از علي بن ابىطالب عليه السلام روايت كرده است كه آن جناب فرمود : وقتي را من در بعضي از كوچه‌هاى مدينه با پيغمبر صلى الله عليه وآله مىرفتم . ناگاه مرد پير بلند قدى كه ريش انبوهى داشت وچهارشانه بود ، به ما برخورد وسلام كرد بر پيغمبر . وبعد از تعارف با آن جناب ، روى به من كرد وگفت : « السّلام عليك يا رابع الخلفاء ورحمة اللَّه وبركاته . » [ يعنى : ] « سلام بر تو اى چهارمين خليفه ! » ورو كرد به رسول خدا وعرض كرد : « آيا چنين نيست يا رسول اللَّه ؟ » رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود : « بلى چنين است . » پس از آن از ما گذشت . من عرض كردم : « يا رسول اللَّه ! اين چه مطلبي بود كه شيخ به من گفت وتصديق شما چه معنى داشت ؟ » فرمود : « « الحمدُ للَّه » تويى متصف به اين صفت . چه حق تعالى در كتاب مستطاب خود فرموده است : « إنِّي جاعلٌ في الأرْضِ خليفة » . وآن خليفه را كه حق تعالى در روى زمين قرار داد ، حضرت آدم عليه السلام بود . وحق تعالى فرموده : « يا داود إنّا جعلناكَ خليفة في الأرْضِ فاحكم بين النّاس بالحقّ » . پس داود عليه السلام دوم از خلفا باشد . وحق تعالى حكايت از موسى عليه السلام مىفرمايد : هنگامى كه به هارون گفت : « واخلفني في قومي واصْلِح » [ يعنى : ] اى هارون ! در ميان قوم من خليفه باش واصلاح كن . پس هارون خليفهء سوم است كه موسى عليه السلام اورا خليفه قرار داد در ميان قوم خود . وباز حق تعالى مىفرمايد : « وأذانٌ منَ اللَّهِ ورسوله إلى النّاسِ يوم الحجّ الأكبر » [ يعنى : ] بيزار بودن خدا ورسول خدا از مشركين اعلامى است از خدا ورسول خدا صلى الله عليه وآله به سوى مردم ودر روز حج بزرگ عيد قربان است . » مترجم گويد كه مصنف در كتاب معاني الأخبار حديثي روايت كرده است از حضرت صادق عليه السلام به اين مضمون كه راوي گفت : از آن حضرت سؤال كردم از معنى اين آيهء شريفه : « وأذان من اللَّه ورسوله » إلى آخر آية . فرمود : « أذان من اللَّه » اسمى است كه حق تعالى از آسمان به علي عليه السلام عطا كرده ، چه أو بود كه از جانب رسول اداى برائت واعلام آن به كفار ومشركين نمود ؛ زيرا كه چون آيهء برائت نازل شد : اولًا ، حضرت ختمى مرتبت ابىبكر را فرستاد به مكة تا اين آية را بر مشركان مكة رساند وآن‌ها را به بيزارى حق از آن‌ها مطلع وآگاه سازد . به ناگاه جبرئيل فرود آمد وعرض كرد : يا محمد ! تبليغ نبايد بكند كسى از جانب تو . يا خودت بايد تبليغ كنى واين مطلب را به أهل مكة بخوانى يا مردى از خودت كه مقصود علي عليه السلام است . پس در اين حال رسول خدا صلى الله عليه وآله علي عليه السلام را نزد ابىبكر فرستاد ، علي عليه السلام به تعجيل رفته ملحق به ابىبكر شد وصحيفة را از دست أو گرفته ، روانهء مكة شد وآنچه بايد به مشركان اعلام كند اعلام -